معنی ۱neutral · 85%
پوشیده از موهای کوتاه و زبری که پس از تراشیدن دوباره در حال رشدند.
مثالهای طبیعی
His chin felt stubbly by the evening.
تا عصر، پوست چانهاش بهخاطر تهریش زبر شده بود.
A stubbly beard shadow darkened his jaw.
سایهٔ تهریش روی خط فک او تیرگی انداخته بود.
The stubbly patch scratched against her scarf.
قسمت زبرِ تهریش به شال او ساییده شد و آن را خراش داد.
نکتهٔ کاربردی
stubbly کیفیت سطحِ پوشیده از موهای خیلی کوتاه را وصف میکند؛ stubble اسم خودِ موهای کوتاه است.
