مخلوط یا مادهای که درون غذا یا اشیای نرم را پر میکند.
مثالهای طبیعی
We prepared herb stuffing for the turkey.
برای بوقلمون مواد داخل شکم با سبزی معطر آماده کردیم.
The pillow lost some of its stuffing.
بالش مقداری از مواد پرکنندهاش را از دست داد.
Does this toy contain washable stuffing?
آیا مواد داخل این اسباببازی قابل شستوشو هستند؟
نکتهٔ کاربردی
stuffing برای مواد پرکننده غیرقابلشمارش است و بسته به زمینه معنا عوض میشود.
