هنگام راه رفتن یا حرکت، معمولاً بر اثر برخورد یا جا انداختن چیزی، برای لحظهای تعادل خود را از دست دادن
مثالهای طبیعی
She stumbled over a root but stayed upright.
او به ریشهای گیر کرد و تلوتلو خورد، اما نیفتاد.
He stumbled as he searched for the light switch.
او در حالی که دنبال کلید چراغ میگشت تلوتلو خورد.
A passenger stumbled and grabbed the railing.
یکی از مسافران تلوتلو خورد و نرده را گرفت.
نکتهٔ کاربردی
`stumble` معمولاً به از دست دادن کوتاه تعادل اشاره دارد، نه افتادن کامل.
