موردی که شخص هنگام راه رفتن پایش گیر میکند یا تعادلش را از دست میدهد.
مثالهای طبیعی
A sudden stumble nearly sent her downhill.
یک لغزش ناگهانی نزدیک بود او را از سرازیری پایین بیندازد.
He recovered quickly from the stumble.
او پس از آن تلوخوردن سریع تعادلش را بازیافت.
Did you see that stumble near the finish line?
آن زمین خوردن نزدیک خط پایان را دیدی؟
نکتهٔ کاربردی
stumble از دست دادن کوتاهمدت تعادل است و بهعنوان فعل نیز به کار میرود.
