آرامتر و کمانرژیتر از معمول، بهویژه بهدلیل احساسات یا خویشتنداری.
مثالهای طبیعی
The normally lively office felt subdued that afternoon.
آن بعدازظهر، دفتر که معمولاً پرجنبوجوش بود، ساکت و کمهیجان به نظر میرسید.
Players gave subdued responses after the defeat.
بازیکنان پس از شکست، واکنشهایی سرد و کمهیجان نشان دادند.
Conversation grew more subdued as evening approached.
با نزدیکشدن شب، گفتوگوها آرامتر و کمصداتر شد.
نکتهٔ کاربردی
subdued کاهش شور، انرژی یا بروز بیرونی احساسات را نشان میدهد؛ لزوماً دلیل این آرامشدن را مشخص نمیکند.
