معنی ۱formal · 87%
احساس یا تکانهای نامطلوب را به فعالیتی سازندهتر هدایت کردن.
مثالهای طبیعی
She sublimated her anger into a series of paintings.
او خشمش را به مجموعهای از نقاشیها تبدیل کرد.
Athletes can sublimate frustration through disciplined practice.
ورزشکاران میتوانند ناکامی خود را با تمرین منظم به مسیری سازنده هدایت کنند.
He gradually learned to sublimate envy into admiration.
او کمکم یاد گرفت حسادتش را به تحسین تبدیل کند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در نوشتههای روانشناختی یا تأملی دیده میشود؛ این معنا با تصعید در شیمی فرق دارد.
