بیشازحد آمادهٔ اطاعت و کوتاهآمدن در برابر دیگران، بیآنکه اقتدارشان را به چالش بکشد.
مثالهای طبیعی
He remained submissive when his manager criticized the plan.
وقتی مدیرش از طرح انتقاد کرد، او همچنان مطیع ماند.
The dog lowered its head in a submissive gesture.
سگ در حالتی از تسلیم، سرش را پایین آورد.
She grew less submissive as the story progressed.
هرچه داستان جلوتر میرفت، او کمتر مطیع میشد.
نکتهٔ کاربردی
submissive با cooperative تفاوت دارد: فرد همکار داوطلبانه کمک میکند، اما فرد submissive معمولاً نظرش را در برابر قدرت دیگران کنار میگذارد.
