یک طرف را در جایگاه طرف دیگر بهعنوان دارندهٔ حق یا ادعای حقوقی قرار دادن.
مثالهای طبیعی
The contract subrogates the insurer to the claimant's rights.
این قرارداد، بیمهگر را در حقوقِ مطالبهکننده قائممقام میکند.
After paying compensation, the insurer was subrogated to her claim.
پس از پرداخت غرامت، بیمهگر در حق مطالبهٔ او قائممقام شد.
The statute may subrogate a guarantor to the lender's rights.
ممکن است قانون، ضامن را در حقوقِ وامدهنده قائممقام کند.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی رسمی در حقوق و بیمه است؛ اغلب بهصورت مجهول و همراه با to میآید.
