معنی ۱formal · 90%
پس از رخدادن چیزی دیگر؛ بعدتر
مثالهای طبیعی
She subsequently became director of the research department.
او بعدتر مدیر بخش پژوهش شد.
The business was subsequently sold to an international group.
این کسبوکار پس از آن به یک گروه بینالمللی فروخته شد.
Subsequently, the team revised its original plan.
پس از آن، تیم برنامهٔ اولیهٔ خود را بازنگری کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Subsequently` در روایتهای رسمی، گزارشها و توضیح ترتیب زمانی رویدادها رایج است.
