معنی ۱formal · 85%
به تحقق یا پیشبرد یک هدف یا مقصود بزرگتر کمک کردن.
مثالهای طبیعی
The policy subserves a broader public interest.
این سیاست در خدمتِ منفعت عمومی گستردهتری است.
Her findings may subserve efforts to expand rural education.
یافتههای او ممکن است به تلاشها برای گسترش آموزش روستایی کمک کنند.
Several modest reforms have subserved the overall strategy.
چند اصلاح محدود به پیشبرد راهبرد کلی کمک کردهاند.
نکتهٔ کاربردی
جایگزینی رسمی و نسبتاً کمکاربرد برای advance یا serve a purpose است.
