کمک مالی کردن تا چیزی ارزانتر شود یا بتواند فعالیت کند.
مثالهای طبیعی
The city subsidizes public transport for students.
شهرداری به حملونقل عمومی دانشجویان یارانه میدهد.
Should governments subsidize renewable energy?
آیا دولتها باید به انرژی تجدیدپذیر یارانه بدهند؟
Donations helped subsidize the community kitchen.
کمکهای مردمی بخشی از هزینهٔ آشپزخانهٔ محلی را تأمین کرد.
نکتهٔ کاربردی
subsidize حمایت مالی را میرساند؛ sponsor ممکن است با تبلیغات هم همراه باشد.
