با استفاده از خوراک یا منابع مالی اندک، به زندگی ادامه دادن.
مثالهای طبیعی
Many families subsist on fish and root vegetables.
بسیاری از خانوادهها عمدتاً با ماهی و سبزیجات ریشهای زندگی میگذرانند.
She struggled to subsist on a tiny pension.
او با حقوق بازنشستگی ناچیزش بهسختی امرار معاش میکرد.
During winter, the birds subsist mainly on seeds.
پرندگان در زمستان عمدتاً با دانهها زنده میمانند.
نکتهٔ کاربردی
subsist on معمولاً به منابع محدودِ لازم برای بقا اشاره دارد؛ برای بیان غذا یا پول پس از فعل از on استفاده کنید.
