فوراً آشکار یا قابلتشخیص نیست، اما با توجه دقیق میتوان اهمیت آن را دریافت
مثالهای طبیعی
The revised logo uses a subtle change in spacing.
لوگوی اصلاحشده تغییر ظریفی در فاصلهگذاری دارد.
There was a subtle shift in her tone.
تغییر ظریفی در لحن او دیده میشد.
The second arrangement creates a more subtle emotional effect.
تنظیم دوم اثر عاطفی ظریفتری ایجاد میکند.
نکتهٔ کاربردی
`subtle` معمولاً چیزی را توصیف میکند که برای تشخیصش توجه یا حساسیت لازم است، نه صرفاً چیزی که کوچک باشد.
