معنی ۱neutral · 90%
منطقهای مسکونی در بیرون یا نزدیک لبهٔ یک شهر
مثالهای طبیعی
They bought a house in a quiet suburb.
آنها در حومهای آرام خانه خریدند.
Many workers travel daily from the suburbs.
بسیاری از کارکنان هر روز از حومهها رفتوآمد میکنند.
The university lies in a northern suburb of Paris.
دانشگاه در یکی از حومههای شمالی پاریس قرار دارد.
نکتهٔ کاربردی
عبارت جمع `the suburbs` اغلب بهطور کلی به مناطق مسکونی اطراف یک شهر اشاره دارد.

