معنی ۱neutral · 90%
مربوط به حومهٔ شهر، بهویژه ناحیهای عمدتاً مسکونی بیرون از بخش مرکزی شهر
مثالهای طبیعی
Demand for suburban housing increased after remote work expanded.
پس از گسترش دورکاری، تقاضا برای مسکن حومهای افزایش یافت.
The new railway connects suburban communities with the city center.
راهآهن جدید جوامع حومهای را به مرکز شهر متصل میکند.
The district is largely suburban in character.
این منطقه از نظر بافت عمدتاً حومهای است.
نکتهٔ کاربردی
`suburban` به حومهها اشاره دارد که معمولاً نواحی مسکونی بیرون از بخش مرکزی شهر هستند.
