یکی پس از دیگری و طبق ترتیب یا توالی مشخص.
مثالهای طبیعی
The position was held successively by three brothers.
سه برادر یکی پس از دیگری این سمت را بر عهده داشتند.
Different managers successively tried to rescue the company.
مدیران مختلف یکی پس از دیگری برای نجات شرکت تلاش کردند.
The galleries opened successively over several weeks.
گالریها طی چند هفته بهترتیب افتتاح شدند.
نکتهٔ کاربردی
successively بر نوبتداشتن یا ترتیب زمانی رخدادها تأکید میکند، نه موفقبودن آنها.
