کمک یا تسکینی که به فرد گرفتار سختی و رنج داده میشود.
مثالهای طبیعی
Volunteers brought succor to families displaced by the floods.
داوطلبان به خانوادههایی که سیل آوارهشان کرده بود کمک رساندند.
For the exhausted climbers, shelter offered much-needed succor.
برای کوهنوردان خسته و ازپادرآمده، پناهگاه تسکینی بسیار ضروری فراهم کرد.
She sought succor from friends after a painful separation.
او پس از جدایی دردناک، از دوستانش یاری و دلگرمی خواست.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی آمریکایی امروز، واژهای ادبی و رسمی است؛ املای رایج بریتانیایی succour است.
