دارای آب فراوان و رطوبتِ دلپذیر هنگام خوردن.
مثالهای طبیعی
The roast chicken was tender and succulent.
مرغ بریان نرم و آبدار بود.
These succulent peaches are ready to eat.
این هلوهای آبدار آمادهٔ خوردناند.
Slow cooking left the meat more succulent.
پخت آهسته باعث شد گوشت آبدارتر بماند.
نکتهٔ کاربردی
succulent برای غذا معمولاً بار مثبت دارد و صرفاً به معنی خیس بودن نیست؛ بافت مرطوب و خوشایند را میرساند.
