با ایجاد مکش، مایع، هوا یا مادهای دیگر را به داخل دهان یا از میان یک دهانه کشیدن
مثالهای طبیعی
The child sucked juice through a narrow straw.
کودک آبمیوه را از یک نی باریک مکید.
The baby sucked her thumb while falling asleep.
نوزاد هنگام خوابیدن شستش را میمکید.
The pump sucked air through the damaged seal.
پمپ از میان درزگیر آسیبدیده هوا مکید.
نکتهٔ کاربردی
این معنی تحتاللفظی شامل مکش با دهان یا دستگاهی است که ماده را از یک دهانه میکشد.
