معنی ۱neutral · 95%
سریع و غیرمنتظره، بدون هشدار قبلی
مثالهای طبیعی
Suddenly, the lights went out.
ناگهان چراغها خاموش شدند.
The baby suddenly started crying.
نوزاد ناگهان شروع به گریه کرد.
It suddenly began to rain.
ناگهان باران شروع شد.
نکتهٔ کاربردی
suddenly اغلب پیش از فعل اصلی یا در ابتدای جمله میآید.
