معنی ۱neutral · 90%
درد جسمی یا عاطفی، بیماری یا دشواری را تجربه کردن
مثالهای طبیعی
She suffers from severe headaches.
او از سردردهای شدید رنج میبرد.
He suffered serious injuries in the crash.
او در تصادف دچار جراحات جدی شد.
Many workers suffered during the stressful period.
بسیاری از کارکنان در آن دورهٔ پراسترس رنج بردند.
نکتهٔ کاربردی
برای بیماریها یا مشکلات طولانیمدت از `suffer from` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— از یک بیماری یا مشکل ادامهدار رنج بردن

