جلوگیری از نفس کشیدن کسی یا ناتوان شدن در تنفس.
مثالهای طبیعی
Smoke nearly suffocated the trapped residents.
دود نزدیک بود ساکنان گرفتار را خفه کند.
Without fresh air, the plants may suffocate.
گیاهان بدون هوای تازه ممکن است خفه شوند.
The thick fabric seemed to suffocate him.
به نظر میرسید پارچهٔ ضخیم راه نفسش را میبندد.
نکتهٔ کاربردی
suffocate هم متعدی و هم لازم است؛ هنگام اشاره به وضعیت اضطراری با دقت به کار ببرید.
