چیزی که بیآنکه مستقیماً گفته شود، فکر یا معنایی را به ذهن میآورد.
مثالهای طبیعی
Her remarks were suggestive of deeper problems.
اظهارنظرهای او از مشکلات عمیقتری حکایت داشت.
Her expression was suggestive of disappointment.
حالت چهرهاش نشاندهندهٔ ناامیدی بود.
Was that gesture deliberately suggestive?
آیا آن حرکت عمداً معنایی ضمنی را القا میکرد؟
نکتهٔ کاربردی
suggestive of a problem یعنی اشارهٔ غیرمستقیم به مشکل، بدون اثبات مستقیم.
