فراتر از آنچه از نظر اخلاقی یا رسمی بر عهدهٔ کسی است.
مثالهای طبیعی
Donating anonymously can be supererogatory rather than obligatory.
کمک مالی بینامونشان میتواند کاری فراتر از وظیفه باشد، نه عملی الزامی.
Her supererogatory work went well beyond her assigned duties.
کار داوطلبانهٔ او بسیار فراتر از وظایفی بود که به او محول شده بود.
They regarded his unpaid help as supererogatory.
آنها کمک بدون دستمزد او را کاری فراتر از وظیفه میدانستند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی، بهویژه در فلسفهٔ اخلاق است؛ منظور انجامدادن کاری بیش از وظیفه است، نه صرفاً کاری بیفایده یا غیرضروری.
