معنی ۱neutral · 85%
غیرضروری، چون فایدهای اضافه نمیکند یا فراتر از نیاز است.
مثالهای طبیعی
The editor removed several superfluous sentences.
ویراستار چند جملهٔ زائد را حذف کرد.
A second projector would be superfluous here.
اینجا دستگاه پروژکتور دوم کاملاً اضافی است.
These extra screens seem increasingly superfluous.
این نمایشگرهای اضافه روزبهروز غیرضروریتر به نظر میرسند.
نکتهٔ کاربردی
superfluous از unnecessary رسمیتر است و بیشتر بر زیادی و مازادبودن چیزی، نه صرفاً دردسرسازبودن آن، دلالت دارد.
