کسی که مدیریت ساختمان، نهاد یا خدماتی را بر عهده دارد.
مثالهای طبیعی
The building superintendent repaired the heating.
سرپرست ساختمان سیستم گرمایش را تعمیر کرد.
Several school superintendents attended the meeting.
چند مدیر منطقهای مدارس در جلسه شرکت کردند.
Can the superintendent approve these repairs?
آیا سرپرست میتواند این تعمیرها را تأیید کند؟
نکتهٔ کاربردی
وظایف superintendent بسته به سازمان و کشور متفاوت است.
