معنی ۱formal · 85%
متعلق به آسمان یا یادآور قلمرویی الهی.
مثالهای طبیعی
The poem surrounds its travelers with supernal light.
شعر، مسافرانش را در نوری ملکوتی فرو میبرد.
Her voice seemed almost supernal in the empty chapel.
صدای او در نیایشگاه خالی تقریباً ملکوتی به نظر میرسید.
Angels carry supernal messages throughout the final chapter.
فرشتگان در سراسر فصل پایانی پیامهای آسمانی میآورند.
نکتهٔ کاربردی
صفتی فاخر و ادبی است؛ معمولاً به امر آسمانی و الهی اشاره میکند، نه صرفاً چیزی که در جای مرتفع قرار دارد.
