معنی ۱formal · 89%
پس از آغاز یک وضعیت، رخدادن و مسیر آن را تغییر دادن.
مثالهای طبیعی
The celebration continued until heavy rain supervened.
جشن ادامه داشت تا اینکه ناگهان باران شدیدی شروع شد.
Unexpected delays could supervene during construction.
ممکن است در جریان ساختوساز تأخیرهای پیشبینینشدهای پیش بیاید.
No further crisis supervened before the treaty was signed.
تا پیش از امضای پیمان، بحران دیگری رخ نداد.
نکتهٔ کاربردی
فعلی رسمی است که نهاد آن معمولاً رویداد یا شرایط تازه است، نه شخصی که کاری را روی مفعول انجام میدهد.
