نظارت بر یک شخص، فعالیت یا فرایند و اطمینان از اینکه کار درست یا ایمن انجام میشود
مثالهای طبیعی
She supervises a team of twelve engineers.
او بر تیمی متشکل از دوازده مهندس نظارت میکند.
An inspector supervised the installation of the new system.
یک بازرس بر نصب سامانهٔ جدید نظارت کرد.
Senior staff are supervising the trainees closely.
کارکنان ارشد با دقت بر کارآموزان نظارت میکنند.
نکتهٔ کاربردی
`Supervise` بر مسئولیتِ پایش کیفیت، ایمنی، پیشرفت یا رفتار تأکید دارد.
