معنی ۱neutral · 90%
افزودن چیزی اضافی به مقدار، منبع یا فعالیت موجود برای بهبود یا تکمیل آن
مثالهای طبیعی
Teachers supplement the course with weekly discussion sessions.
معلمان دوره را با جلسات گفتوگوی هفتگی تکمیل میکنند.
She supplements her salary by teaching evening classes.
او با تدریس کلاسهای عصر درآمدش را افزایش میدهد.
The report was supplemented with data from recent surveys.
گزارش با دادههای نظرسنجیهای اخیر تکمیل شد.
نکتهٔ کاربردی
`Supplement` یعنی افزودن به چیزی که از قبل وجود دارد، نه جایگزین کردن کامل آن.
