معنی ۱neutral · 95%
کمک، تشویق یا پشتیبانیای که به شخص یا چیزی داده میشود
مثالهای طبیعی
Her family gave her a lot of support.
خانوادهاش حمایت زیادی از او کردند.
New employees receive support from experienced colleagues.
کارکنان جدید از همکاران باتجربه حمایت دریافت میکنند.
The project has strong support from local residents.
این پروژه از حمایت قوی ساکنان محلی برخوردار است.
نکتهٔ کاربردی
support معمولاً غیرقابلشمارش است؛ از some support یا a lot of support استفاده کن.

