معنی ۱neutral · 90%
شخصی که از یک فرد، تیم، سازمان یا ایده حمایت میکند
مثالهای طبیعی
Thousands of supporters attended the match.
هزاران هوادار در مسابقه حضور داشتند.
She is a long-time supporter of the charity.
او سالهاست حامی این مؤسسهٔ خیریه است.
The project gained several new supporters.
این پروژه چند حامی جدید به دست آورد.
نکتهٔ کاربردی
`Supporter` قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— شخصی که فعالانه از چیزی حمایت میکند

