جلوگیری از عمومی شدن یا ادامه یافتن اطلاعات، فعالیت، اعتراض یا بیان
مثالهای طبیعی
Officials tried to suppress reports of the incident.
مقامها تلاش کردند گزارشهای مربوط به حادثه را پنهان کنند.
The authorities suppressed the protest within hours.
مقامات ظرف چند ساعت اعتراض را سرکوب کردند.
The company was accused of suppressing important evidence.
شرکت متهم شد که شواهد مهم را پنهان کرده است.
نکتهٔ کاربردی
این معنی اغلب در بافتهای رسمی مربوط به اطلاعات، مخالفت یا فعالیت عمومی به کار میرود.
