در برخورد با دیگران بداخلاق، نامهربان و بیادب بودن.
مثالهای طبیعی
The surly receptionist refused to answer basic questions.
مسئول پذیرشِ ترشرو حاضر نشد به پرسشهای ساده پاسخ بدهد.
When asked for help, he gave a surly grunt.
وقتی از او کمک خواستند، با غرشی عبوسانه جواب داد.
The caretaker seemed surlier as the evening wore on.
هرچه شب جلوتر میرفت، سرایدار بداخلاقتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
Surly در موقعیتهایی کاربرد دارد که تندی و بیادبیِ شخص در برخورد با دیگران آشکار است.
