برداشت یا حدسی موقت دربارهٔ واقعیت، بیآنکه شواهد کافی برای اثباتش وجود داشته باشد.
مثالهای طبیعی
Her surmise about the missing keys proved correct.
حدس او دربارهٔ کلیدهای گمشده درست از آب درآمد.
The article offered surmise where evidence was needed.
مقاله جایی که به مدرک نیاز بود، تنها حدس و گمان ارائه میکرد.
These surmises lack support from the survey results.
این گمانهها با نتایج نظرسنجی پشتیبانی نمیشوند.
نکتهٔ کاربردی
برای یک حدسِ مشخص میتوان a surmise گفت؛ برای گمانهزنی به معنای کلی، surmise بدون حرف تعریف میآید.
