معنی ۱neutral · 85%
قرارگرفته در اطراف چیزی یا مکانی
مثالهای طبیعی
The surrounding hills were covered in snow.
تپههای اطراف پوشیده از برف بودند.
Shops in surrounding towns stayed open late.
فروشگاههای شهرهای اطراف تا دیروقت باز ماندند.
Noise spread through the surrounding streets.
سروصدا در خیابانهای اطراف پیچید.
نکتهٔ کاربردی
Surrounding معمولاً پیش از اسم میآید.
ترکیبهای رایج
— مناطق اطراف
