معنی ۱neutral · 85%
محیط و چیزها و مکانهای پیرامون یک فرد یا محل
مثالهای طبیعی
Her new surroundings felt strange at first.
محیط جدیدش در ابتدا برایش ناآشنا بود.
The hotel blends into its peaceful surroundings.
هتل با محیط آرام اطرافش هماهنگ است.
We quickly became familiar with our surroundings.
خیلی زود با محیط اطرافمان آشنا شدیم.
نکتهٔ کاربردی
Surroundings به محیط پیرامون اشاره دارد و معمولاً به شکل جمع میآید.
ترکیبهای رایج
— محیط ناآشنا
