مشاهده و پایش دقیق یک شخص، مکان یا فعالیت برای جمعآوری اطلاعات یا حفظ امنیت
مثالهای طبیعی
The building remained under surveillance throughout the night.
ساختمان در تمام طول شب زیر نظر بود.
Video surveillance has expanded across the transport network.
نظارت تصویری در سراسر شبکهٔ حملونقل گسترش یافته است.
Surveillance footage confirmed the vehicle's arrival time.
تصاویر نظارتی زمان ورود خودرو را تأیید کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Surveillance` اغلب به پایش نظاممند توسط سامانههای امنیتی، انتظامی، اطلاعاتی یا فنی اشاره دارد.
