معنی ۱neutral · 90%
با وجود خطر، دشواری یا آسیب زنده ماندن یا به وجود خود ادامه دادن
مثالهای طبیعی
Everyone survived the accident.
همه از حادثه جان سالم به در بردند.
The plant survived despite the cold weather.
گیاه با وجود هوای سرد زنده ماند.
They survived on very little food.
آنها با غذای بسیار کمی زنده ماندند.
نکتهٔ کاربردی
`Survive` میتواند رویداد را مستقیماً بهعنوان مفعول بگیرد: `survive an accident`.
ترکیبهای رایج
— پس از یک حادثه زنده ماندن

