معنی ۱neutral · 90%
شخصی که پس از یک رویداد خطرناک، فاجعه یا بیماری جدی زنده میماند
مثالهای طبیعی
Rescuers found one survivor beneath the damaged building.
امدادگران یک بازمانده را زیر ساختمان آسیبدیده پیدا کردند.
She is a cancer survivor and public speaker.
او از سرطان جان سالم به در برده و سخنران عمومی است.
The survivor described what happened before the crash.
بازمانده توضیح داد پیش از سقوط چه اتفاقی افتاده بود.
نکتهٔ کاربردی
`Survivor` اغلب با `of` میآید تا رویداد را نام ببرد، یا پیش از آن اسمی مانند `cancer` یا `crash` قرار میگیرد.

