ایجادکنندهٔ انتظار مضطربانه در زمانی که نتیجه هنوز نامعلوم است.
مثالهای طبیعی
A suspensive silence followed the detective’s final question.
پس از آخرین سؤال کارآگاه، سکوتی دلهرهآور برقرار شد.
The long pause felt intensely suspensive.
آن مکث طولانی بهشدت دلهرهآور بود.
Her suspensive narration kept listeners waiting for the reveal.
روایت تعلیقآمیز او شنوندگان را برای شنیدن گرهگشایی مشتاق و منتظر نگه داشت.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا کمکاربرد است و suspenseful معمولاً طبیعیتر است؛ معنای حقوقی جداگانهٔ واژه در این مدخل منظور نیست.
