مایع شورِ خارجشده از پوست هنگام گرما، فعالیت یا اضطراب.
مثالهای طبیعی
Sweat ran down her forehead during the race.
هنگام مسابقه عرق از پیشانیاش سرازیر شد.
My shirt was wet with sweat after training.
بعد از تمرین، پیراهنم از عرق خیس شده بود.
He wiped the sweat from his hands.
او عرق دستهایش را پاک کرد.
نکتهٔ کاربردی
Sweat برای مایع عرق معمولاً غیرقابلشمارش است؛ مثلاً some sweat میگوییم، نه three sweats. فعل sweat کاربرد دیگری دارد.
