تأثیرگذار بر طیف بسیار گستردهای از افراد، امور یا فعالیتها.
مثالهای طبیعی
The ministry announced sweeping changes to examinations.
وزارتخانه تغییراتی گسترده در امتحانات اعلام کرد.
The party won a sweeping victory nationwide.
آن حزب در سراسر کشور به پیروزی قاطعی دست یافت.
Next year’s reforms could be even more sweeping.
اصلاحات سال آینده ممکن است حتی فراگیرتر باشند.
نکتهٔ کاربردی
sweeping بسته به بافت میتواند بیانگر تحسینِ قاطعیت یا هشدار دربارهٔ پیامدهای بسیار گسترده باشد.
