بهطور مکرر به عقب و جلو، از یک طرف به طرف دیگر یا حول یک نقطهٔ ثابت حرکت کردن
مثالهای طبیعی
The empty seat swung gently in the wind.
صندلی خالی در باد آرام تاب میخورد.
She swung the heavy door fully open.
او درِ سنگین را با حرکت قوسی کاملاً باز کرد.
He swung from one branch to another.
او از یک شاخه به شاخهٔ دیگر تاب خورد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی حرکت قوسی یا رفتوبرگشتی را بیان میکند و میتواند با مفعول مستقیم یا بدون آن بیاید.
