معنی ۱neutral · 85%
مفصل یا قطعهٔ اتصالی که امکان چرخیدن آزادانهٔ یک بخش نسبت به بخش دیگر را فراهم میکند.
مثالهای طبیعی
The mirror rotates on a swivel.
آینه روی یک اتصال گردان میچرخد.
A metal swivel lets the camera face sideways.
یک اتصال گردان فلزی به دوربین اجازه میدهد رو به پهلو قرار بگیرد.
Swivels help prevent the line from twisting.
اتصالهای گردان کمک میکنند نخ ماهیگیری تاب نخورد.
نکتهٔ کاربردی
swivel فعل هم هست و به چرخیدن دور محور اشاره میکند؛ اما در این مدخل نامِ سازوکار چرخش است.
