معنی ۱formal · 84%
چیزی را طوری تغییر دادن که اجزای آن در دو سوی یک محور متقارن شوند.
مثالهای طبیعی
The artist symmetrized the logo before presenting it.
هنرمند پیش از ارائه، نشانواره را متقارن کرد.
Try to symmetrize the shapes around the central line.
سعی کن شکلها را نسبت به خط مرکزی متقارن کنی.
The landscaper is symmetrizing the flowerbeds beside the path.
طراح فضای سبز در حال متقارنکردن باغچههای گل کنار مسیر است.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در بحث طراحی و چیدمان به کار میرود؛ در زبان روزمره عبارت make symmetrical رایجتر است.
