معنی ۱formal · 82%
دارای هماهنگی دلنشین میان چند صدایی که با هم شنیده میشوند.
مثالهای طبیعی
The bells produced a surprisingly symphonious blend of tones.
زنگها ترکیبی شگفتآور و خوشآهنگ از صداها ایجاد کردند.
Despite little rehearsal, their singing sounded symphonious.
با وجود تمرین اندک، آوازخواندن آنها هماهنگ و دلنشین به گوش میرسید.
A symphonious chorus of birds greeted the early walkers.
همخوانی خوشآهنگ پرندگان به رهگذران سحرخیز خوشامد گفت.
نکتهٔ کاربردی
واژهای ادبی و کمیاب است؛ در گفتار روزمره برای صداهای هماهنگ معمولاً harmonious طبیعیتر است.
