معنی ۱neutral · 90%
تغییر جسمی یا ذهنیای که میتواند نشان دهد شخص بیماری یا وضعیت مشخصی دارد
مثالهای طبیعی
A sore throat can be a symptom of infection.
گلودرد میتواند علامت عفونت باشد.
Tell the doctor about all your symptoms.
همهٔ علائمت را به پزشک بگو.
The symptoms became worse overnight.
علائم در طول شب شدیدتر شدند.
نکتهٔ کاربردی
از `symptom of + illness/condition` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— نشانهای که ممکن است بیانگر یک وضعیت مشخص باشد

