کارها یا سامانهها را طوری هماهنگ کردن که در یک زمان عمل کنند.
مثالهای طبیعی
The dancers synchronized their movements.
رقصندگان حرکتهایشان را همزمان کردند.
Can we synchronize the clocks across offices?
میتوانیم ساعتهای دفترهای مختلف را هماهنگ کنیم؟
Phones automatically synchronize data with the server.
تلفنها دادهها را بهطور خودکار با سرور همگام میکنند.
نکتهٔ کاربردی
synchronize with سامانه یا کاری را که مبنای هماهنگی است معرفی میکند.
