معنی ۱neutral · 85%
مربوط به کشور سوریه، مردم یا فرهنگ آن
مثالهای طبیعی
Her Syrian neighbor makes excellent bread.
همسایهٔ سوریِ او نان بسیار خوبی درست میکند.
They watched a Syrian film together.
آنها با هم فیلمی سوری تماشا کردند.
The museum displayed several Syrian artworks.
موزه چند اثر هنری سوری را به نمایش گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
Syrian صفت ملیت است و حرف نخست آن بزرگ است.
ترکیبهای رایج
— غذای سوری
